خرید بک لینک
تمام دلخوشی این روزهایم همین است. که جای شماها از جای ماها بهتر است. که شماها در آن جا در حال عیش و نوش هستید ولی ما این جا در حال جان کندنیم. اصلا مگر می شود دنیای به آن زیبایی را با این لجنزاری که ما در آن گیر کرده ایم مقایسه کرد؟! بمیرم برای تک تک تان. بمیرم برای مظلومیت تان. برای شکم گرسنه و لب تشنه تان. اصلا چرا هنوز زنده ایم؟! چطور زجه هاتان را دیده ایم و تاب آورده ایم؟! چطوز با دیدن مرگ دلخراش تان به هزار قسمت تقسیم نشده ایم؟! چطور؟! بمیرم برای تک تک تان. بمیرم که کاری از دستم برنمی آید کودکان مظلوم فلسطین.

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1403 ساعت: 21:02

و منی که از افسردگی مزمنم رنج میبرم. هیچ کس نمی داند و هیچ کس نمیفهمد که من از درون متلاشی شده ام. دیگر هیچ چیزی نمیتواند شادم کند جز اتفاقات محال. آه زندگی چندشناک. آه از تو. تو با من چه کردی؟! چرا مدام به کاری وارد میشوم که در آن شکست خواهم خورد؟! من میخندم، قهقهه میزنم، همه را میخندانم، قهقهه همه را درمی آورم ولی از درون اشک میریزم. از درون زار میزنم. از درون متلاشیام. متلاشی. آه ای زندگی چندشناک.

برچسب: نویسنده: ساناز زارعیان تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1403 ساعت: 21:02

صفحه بندی